تبليغاتX
سخن شعر

یکی بود یکی نبود

یکشنبه هفتم مهر 1387

دلتنگی  ساعت ۲۴ روز ۲/۷/۸۷

8 نظر

نوید عزیز یک هفته ای هست که رفته سفر همش آرزو می کنم سفر بهش خوش بگذره و بی خطر باشه

امروز نیت کردم که نوید اگر بود راجع به چی شعر می سرود و حافظ را باز کردم

امیدوارم خوشش بیاد

 

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم 

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیرست و بی بنیاد ازین فرهاد کش فریاد 

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیارای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی 

که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست 

حرامم باد اگر من جان بجای دوست بگزینم

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز 

 که غوغا میکند در سر خیال خواب دوشینم

شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حور العین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم

 

سالروز رحلت حضرت علی (ع) تسلیت