تبليغاتX
سخن شعر

اشک

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387

اشک هایم اشک های چشم توست

گریه هایم  سیل گردد گوئی از چشمان توست
من نمی بینم نشانی از قد رعنای تو
التماست میکنم  یک دم بیا ..دل عا شق دیدار توست
با تمام رنج دوری حس نزدیکی کنم
پس مده رنجم نگاهی کن دلم شیدای تو ست
چون تو میدانی که جیبم خالی از اسکن شده
می روی از پیش من دل مرده دیدار توست
سال اول چون مرا دیدی که رنگی داشتم
خانه و ماشین و کاری اعتباری داشتم
نزد مردم عزتی جاه و مقامی داشتم
لحظه ای از من نمی گشتی جدا چون کارو باری داشتم
چو ن مرا روزی نمی دیدی حمیرا میشدی
مثل بلبل سوی باغ گل تو رعنا  میشدی
چهچه ات گوش دلم را می نمودی مرتعش
خواب از من می ربو دی مرغ سقا میشدی
 حال بعد از سی که از این عمر معشوقی گذشت
راه خود کردی جدا اینگونه شد کردار توست
دیدی آ ن روز اول چو ن بوسه ام دادی فزون
حال می گوئی طناب دار بر گردن نکو ست
من چه بد کردم که بودم بنده و خدمتگذار
جام پیری چون کشیدم سر شدم بی اعتبار؟
با لطافت می نمودی موی من شانه همی
چی شد آ ن شانه که امروزم به خنجر می کشی
صبر ایوبم نمودم تا ببینم چهره ات
چند از آن ایوب صبرم را کشیدی از تنم

این متن عینا ا ز و بلاگ نسیم سحر ی کپی شده ( بدلیل اهمیت فو ق العا ده آن )

                                                                                           روز زن
     فاطمه یعنی بریدن ، از شیر گرفتن بچه . زهراء یعنی زن نورانی ، خوش آب و رنگ و زیبا . فاطمه را به معنی برنده و جدا کننده ی حق از باطل هم گفته اند . تولدش را اکثریت مورخین و محدثین اهل سنت و تعداد کمی از شیعیان 5 سال قبل از بعثت و اکثر مورخین و محدثین شیعه 5 سال بعد از بعثت دانسته اند . به روایت دسته ی اول عمر او 28 سال و به روایت دسته ی دوم 18 سال بود . اما با توجه به تعداد فرزندان وی 28 سال معقول تر است .

     خب در مورد او گفته اند که برای پدر مادری خوب و برای شوهر همسری خوب و برای فرزندان مادری خوب بود . هم خانه داری خوب و هم زنی دارای احساس مسئولیت ، و عمل اجتماعی . او نیز یک شخصیت تاریخی و یک شخصیت حقیقی ، افسانه ای و اثیری دارد . شخصیت تاریخی او به درستی شناخته نشد چه رسد به شخصیت اثیری و آرکیتایپ و کهن الگویی و نمونه ی نخستین و مثالی او . 

      روز تولدش را روز زن نامیدند اما آنچه از او به ما یاد دادند حد اکثر دعوای فدک و زخمی شدن بین در و دیوار و پهلوی شکسته ست . اما او زنی بود که در مسائل سیاسی و اجتماعی مشارکت فعال داشت و خطبه می خواند و هشدار و  آگاهی می داد و نسبت به سرنوشت دین و مردم بی تفاوت نبود . بگذریم .

      تاریخ پر است از ستم هایی که بر زن و مرد رفته است . اما ستم بر زنان تنها از جانب حکومت ها و اهل قدرت و ثروت نبود . نظام اجتماعی در تاریخ حیات بشر ادواری داشت و در همه ی این ادوار بر انسان ستم شد اما مردان به علت فیزیک بدن و  در دست داشتن اقتصاد خانواده ، علاوه بر مناسبات نادرست اجتماعی ، ستم مضاعفی بر زن روا داشتد .   زمانی زنان به حقوق شایسته ی خود به طور کامل دست خواهند یافت که در صدد تغییر مناسبات و عرف و قوانین اجتماعی و نیز استقلال اقتصادی باشند . مبارک باد این روز خجسته  بر همه ی زنان مسئولیت شناس و فعال در عرصه ی تعیین سرنوشت اجتماعی و به ویژه بر کسانی که اهل معرفت اند . چرا که به درستی گفته اند زنان بیش از مردان حس دینی دارند .


ادامه مطلب
 

میبینم

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387

       آ شنا را غر یب میبینم شرو شو ری نصیب میبینم
 مر دگان را سوار ه میبینم زند گان را چه خفته میبینم
سر زمین بها ر و خر م را خا رو خس بس نهفته  میبینم
ملتی را که نیست اندیشه خوار و پست و فسرده میبینم
مجر یا ن را ببین چه می گو یند گفته ها بس نگفته میبینم
گو ش ها کر ز با ن همه لا ل است خو ر و خو ا بی چه گر به میبینم
عا قلان خفته در حو اشی هاحا میان را  زمخته میبینم
جنگ بین دو قلدر و جا نی خر سوارش بر نزه میبینم
مر دمان آ لتی بد ست کمی خسم خو د را ز گفته میبینم
اشک چشمم  ند ا رد آ ن خیسی ریزشش را به غصه میبینم
خند ه ام چو ن کلیشه ای با شد گفته از دل فسرده میبینم
هر که پر سد چگو نه خو اهد شد به جو ا بش فسا نه میبینم
از هزاران یکی خو دی با شد او ن یکی را چه رو به میبینم
نقش مر دم  برا ی هر کا ری همچو سا زو کما نچه میبینم
به نما یش اگر چه بسیا رند آه  سر دش چو نا له می بینم
یل و کو پا ل نو کران بینی رنگ زردی بشا نه میبینم
رستم و زا ل میهنم چی شد داستا نش نگفته میبینم
فقر این مرد م ستم دیده دم به دم نو ر و سایه میبینم
خو ش بدی روز گا ر دیرو زم  زند گی چو ن فسا نه میبینم
پسر ان را پدر کمک حا لی همه سنگین به خا نه میبینم
ما دران غصه دار فرزندان غر ق ما تم به نا له میبینم
ملتی را بد ین سلحشو ری نا توان تر ز خفته میبینم 
هر چه بینم هزار رنج و الم  تا به کی جا ودانه میبینم


کیست تا بشنو د کلام نو ید
بشکند شیشه غمش به یقین
بر کشد فکر ها ی بی معنی
درس گیرد ز رفته ها ی گلین
بذر علمش بپا شدش ز ین پس
نخورد از گیا ه جهل و گس
هرکه را آ نچه مد عی بشود
نکند تا جش دم به دم بر سر

ادامه (کلیک کنید)مطلب


نان ...د ندان
جیهون()
بابا دندان دارد اما نان ندارد بخورد
هر آنکس که دندان دهد نان دهد 
نان روزانه 
اد امه(کلیک کن) مطلب
 
اگر من نبا شم تو پا یت کجا می گذاری
رنگ خدا
سخن گو کیست؟
با لا تر از سیا هی
خلیج فار س
شبان
کدهای جاوا اسکریپت
  فانوس کیهانی  
گل
صفحه نخست
جامعه و سیاست
صفحه اول  
برترین های امروز
اخبار روز
رحم اجاره ای
باغ وحش
زشت ترین مرد دنیا
تبلیغ سیگار
محکمه الهی
کد های آ هنگ و
لینک فهرست کامل رنگها به همراه کد HEX


ادامه مطلب
 

گر یزا ن

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

من آ ن شیر م که از این جنگل عر یا ن گر یزا نم
فتا د م من بدام رو به مکا ر من اینگو نه حیر انم
چو گشتم غر ه از این قد رت و جا ه وجلا ل خو یش
ز من بگر فت آ ن رو با ه خا دم فکر و هم تد بیر
مهیا  کر د بر من حر ف ها ی نغزو بی معنی
ند یدم من عمل از گفته های سر به سر رنگین
فر و گشتم ز آن  تد بیر خو د از جا ه و آ ن تمکین
شد م با زیچه دست همین گفتا ر خوش آ ذ ین
 شکا رم را درو ن سفر ه می آ ورد و  یا لم شا نه  ها می زد
نو از ش می نمو د ی هم مثا ل از قدر تم می زد
تکبر بر و جو دم رخنه او بنمو د و از او صا ف من می گفت
بجا ئی که دگر من خو یش را شا هنشه شا هان همی دیدم
مر ا اینگو نه چند ی کر د او تیما رو من خو د را چه خو ش دیدم
چه عا دت شد مر ا آ ن قد رت واهی دگر جز خو د نمی دیدم
خد ومم را فز ون بنمو د و خو د هر دم ثنا می گفت
چنا ن گشتم که  حتی خو د نمی دیدم و جو د خویش
چه شد بر من تفا خر حا کم مطلق
مر ا او شد همی مهتر
که فر ما ن می نمو دی من کشم از بهر او کر خر
همی بگذ شت سا لی چند و من در خد متش گشتم
نبو دم دیگر آ ن آ رامش و آ زادی اول
تما می مستمند او شدم در را ه هر ذ لت
چنا ن من را به آ ن لذات وا هی او نمو د عا دت
که خو د را بی و جو د او نمی دیدم شهی بهتر
فتا د آ ن رو زگا رم در خم پیر ی
که دیگر نه رمق بو دی و نه آن شو کت قبلی
زبو ن گشتم بر ای خو ردن یک لقمه نا نی
هم او چو ن سیر می خو ردی نمی دادی مرا آ بی
برای این گر یزا نم من از این جنگل عر یان
که جا ی شیر جنگل رو بهان هستند و شیر ان در ره وا هی



معبد ونمایو، یک معبد کنفوسی در چین
مکتب کنفسیوس

روزی از پادشاه "چی شیوان وانگ" به "منگ زی " یکی از پیروان مکتب کنفسیوس گفت: شنیده ام که شکارگاه پادشاه "جو ون وانگ" به بیش از 35 کیلومتر مربع رسیده است. اما مردم آن را کوچک دانسته اند و اکنون شکارگاهم فقط 20 کیلومتر مربع است اما مردم بازهم مخالفت می کنند. مردم امروز چقدر بی انصاف و غیر منطقی هستند؟ "منگ زی" پاسخ داد: با وجود اینکه پادشاه "جو ون وانگ" شکارگاه خود را 35 کیلومتر تعیین کرده، اما جمع آوری هیزم و شکار آزاد عامه مردم را در آنجا اجازه داده است. لذا به علت استفاده مشترک پادشاه و عموم ، مردم آن را کوچک دانسته اند. وقتی که وارد کشور "چی گوان" شدم، شنیدم عامه مردم نمی توانند در شکارگاه رفت و آمد کنند. به این سبب، مردم آن را بزرگ می دانند. آیا این طبیعی است؟ پادشاه "چی شیوان وانگ" متوجه شد که حق با "منگ زی" دانست و اجازه داد تا عامه مردم هم از آن شکار گاه استفاده کنند. فکر "منگ زی" مشابه اجرای سیاستهای مهربان و دوست در اداره کشور از اندیشه های مکتب کنفسیوس می باشد.


ادامه مطلب
 

دیگه بس !

شنبه هجدهم خرداد 1387

دیگه بس !

ا ینگو نه ذلیل و خو ار بو دن دیگه بس
می خو ردن و خمر ه را شکستن دیگه بس
خو ردی تو ز سفر ه ام نمک ای انسا ن
نا ن و نمکم خو ردی و بشکستی بس
تا چند جدل همی تو با خو یش کنی
اینگو نه به خود ضر به مزن دیگر بس
د نیا ی تو چند روز است بگو؟
یک روز دگر نما نده ..دانی؟ دیگه بس
مستی منما که جای مستی نبو د
دوران تو سر رسد ..ندانی ؟ دیگه بس
گیرم که مرا به چو ب دار آ ویزی
از مرگ منت چه سو د گیری؟ دیگه بس
چو ن خو یش سو ار و من فر و میبینی
یک لحظه فر و شوی ند ا نی ؟ دیگه بس
تا چند به خلق می کنی ظلم وستم
با ظلم خو دت شکسته گردی دیگه بس
از خو بی و نیکی تو چه بد یا فته ای
نا یا ب نمو ده ای تو خو بی دیگه بس
امروز اگر چر خ فلک یا ر تو شد
بر گشتن چر خ رو زگار دانی ؟ دیگه بس
نو کر صفتی پیشه مر دان نبو د
مردی چه ندا نی ..نا مردی بس
با دا نش بیهو ده ی خو د غر ه مشو
چو ن غر ه شدی بدان که مر دی ..دیگه بس
آ نروز که خو ار و نا توا ن بودی تو
از یا د مبر ..دو با ر ه آ نی ..دیگه بس
فر ما ن تو مبر ز آ نکه دستو ر دهد
این ملت سر بلند کم خو انی ..؟بس
انجا م و سر انجا م بدان نا بو دیست
دا نی که سر انجا م نداری ..؟ دیگه بس
گو یند چنین کنی چنا ن خو ا هد شد
بشنو نه چنین و نه چنا ن دا نی ..؟ بس
گر دست تو با شد زر نا یاب امین
ما مار نشا ن مده که نا دا نی ..بس
هر کس که ز خلق و خو ی انسا نی رفت
آ دم نبود سخن چه گو ئی ..دیگه بس
بر گیر تو کشتار ز این خلق خدا
روز ی برسد که نیست گر دی دیگه بس
عا شق نبد ی چه دانی عاشق چه کشد
یو سف نبدی ز عشق پرسی دیگه بس
قر آ ن چه به ختم می کنی هر شب و روز
یک آ یه ز او عمل نداری دیگه بس
گو یم به تو از عا لم با لا انسا ن
گر پند نگیر یم بسو زی دیگه بس
بر گرد ز راه ستم و ظلم و ددی
گر این نکنی تبا ه گردی دیگه بس
یک بیت بگو یمت من از عشق و امید
این ملک همیشه جا ودانست دیگه بس
چون مهد یلان نا مدار ست دیگه بس
آ نکس که ندانست نداند که چو خس

 

 

اجنا س گران است

یکشنبه دوازدهم خرداد 1387

 

اجنا س گر ان استآواتار ELENA!!

اجناس گران است چه حاجت به بیان است
عمرم سپری گشت ببین مثل خزان است
یک غاز حقوقم بدهم بابت یک جنس
چون بیش ندارم چه کنم دل چه کباب است
در سفره من نیست غذائی چه کنم نان و پیاز است
در خانه همسایه همش ساز و نواز است
کباب است
چون اهل و عیالم بکشند بوی کبابش
گویند که بابا بگو گوشت مگر عین پیاز است
افسرده مشو کودک من خواب و خیال است
گر بوی کشی بر تو  همش بار گناه است
فیلتر بنمائید همه بوی دل انگیز
 بی فیلتر ار بو بکشی وای گنا ه است
غیبت منما بوی خوش و طعم کبابش
در دار دگر سیخ نمایند مشامت چه جواب است؟

اجناس گران است چه  حاجت به بیان است
بازار رقابت شده  در هر قلمی بیش
مسکن که چه مظلوم بودی حا ل بساز است
بشکن بزند آنکه که دیروز خریدی
یک قطعه زمینش شده صد پو ل تو گوئی زر ناب است
هر روز مر ا وعده بهبودی و خوبی
گو یند دمی صبر نما روز نجات است
روز و شب خو د را بنمودم همه  روزه
این هیکل دیروز ببین حال قلم موی دوات است
دارو شده چو ن نقل و نباتم سر سفر ه
هر چند خورم سیر نگردم چه روزم شب تار است
ویزیت من از داروی نایاب صد و بیست

فکرش بنمودم نخورم عین صواب است
پولش بدهم بابت یک سیخ کبابی
تا همسر و فرزند خورند به چه ثواب است
از سی بگذشتیم ..چقدر راه دراز است

گر پیش رود آنچه که درسی نمودیم
نبود دگر از فقر خبر چون همه خاک است
این راه دراز است دراز است درازست
مستضعف بیچاره چه بهتر که به خواب است
بیهوده کنم شکوه ز این چرخ و زمانه
   آ نکس که سوار است سوار است سوار است
 

 

نان ...د ندان

جمعه دهم خرداد 1387

نا ن ...دندان

 نان دهد آ نکس که د ندا ن مید هد
گر خور د کر مش که سا ما ن مید هد
قیمت  یک نان بو د صد اسکنا س
چو ن خور ی آ نرا تو گو ئی صد سپا س
شیشه عمر ت شده  ظر ف غذا
سر به تعظیمی برای هر نیا ز
پس کجا ما ند تو  را اند یشه ای
تا بد ست آری تو خود را تو شه ای
گر گذاری پا ز خط بیرو ن کمی
بشکنندش پا یت را با تیشه ای
هر که نا نت داد دندان مید هد!!
جستجو کن بین که  فر ما ن مید هد
دانش از روز ازل هم خو اب تو ست
خند ه وشا دی سرا سر  را ه تو ست
این دو با لت گر بد ی بو دی  به این
نه چنین خو ار ی کشی روی زمین
هر که دند ان مید هد نا ن مید هد
وای جا نا به چه ازان مید هد
چو ن نبا شد نان تو را هم جا ن که نیست
پس بدان  ار با ب در آ فا ق کیست
من چنین بینم کلک در کا رها ست
در میا ن هر بیا نی صد هزا ران راز هاست
چو ن شکا فی هر سخن از راه  علم
نکته ها بینی درو نش جمله کس نتو ان نوشت
ای نو ید هر چند گو ئی تو ز این  گفتا رها
تا نیا یدهر کسی ره کی شو د او آ شنا
وای بر من این کنم در گو ش خود 
هر که دند ان داد  نا نت هم دهد
چو ن گر ان شد نان که ارزان مید هد؟

       

جیهون()
بابا دندان دارد اما نان ندارد بخورد
هر آنکس که دندان دهد نان دهد 
نان روزانه 
اد امه(کلیک کن) مطلب

 


ادامه مطلب
 

کا رمند م.....

سه شنبه هفتم خرداد 1387

کا رمند

 کا رمندم کا رمندم کا رمند
در د مند م در دمندم در د مند
پنجم بر ج است و گشتم آس و پا س
من چه سا زم در نیا زم در نیا زم در نیا ز
جیر ه یکما هه ام یک قسط شد
خد مت سی سا له ام افسا نه شد
من چه سا زم بار الهی ز این ستم
نا م من آ فتا ده است از هر قلم
همسرم از غصه ات دیو انه ا م
گر چه با هر کس دگر بیگا نه ام
نیست را هی  تا برون آ یم ز غم
نیست جا ئی تا گر یزم من ز جمع
فا ل بین چون طا لعم را باز کرد
غصه اش بگر فت و  اشک آ غاز کرد
گفت عقلت کو  که  ما را خو اند ه ای
تو مگر دیو انه ی دیو انه ی دیو انه ای
در مدار طا لع ات مثل تو نیست
انتظار ت بیش از این دیو ا نگیست
کا رمندم کا رمند م کا رمند
شا خص فقرم چنینم آ زمند
سفر ه ام رنگین ز نفت و گا زو ئیل
آ ب در گو زه ببینم انگبین
مستیم از خط فقر م نیست نیست
پو ل نفتم کر ده من را اینچنین
کا رمند م کا رمند م کا رمند
سی گذشت از من چنینم سا لمند
منتظر می ما نم ا ندر سا ل نو
بذر می پا شم زمینم را من ز جو
گند م از گند م برو ید جو ز جو
آ ب آ نگور آ ید از آ و ند مو
هر بلا افتد مر ا سر میکشند
بی تا مل جا مه در بر می کشند
نا تو انم نا تو انم نا تو ان
گر بلند آ واز گو یم بی زبا ن
در ک من از زندگی جز نا ن نیست
گر نبا شد نا ن مرا هم آ ب نیست
آ ب و نا ن من چنین ارزان بو د
هر چه غیر نا ن بو د لر زان بود
سفره من مظهر پا کی و عشق
چو ن ندارد چیزکی آ ب زرشک
سر خی رو یم بدان از آن او ست
زردی خو نم نشا ن از آ برو ست
بهتر ین روز م ود ا از زندگیست
چند با ید سو خت این خو د بر دگیست
کا رمندم کا رمند م کا رمند
پا ی لنگم را ببین ای مستمند
سفر ه ام رنگین تر از نفت سفید
کن گل آ لو د ش کمی ما هی بگیر

 

وعده ها ی شیرین

یکشنبه پنجم خرداد 1387
چه کنم؟
 
اینگو نه چر ا به سازرقصیم
تاری  بز نند وما بر قصیم
از راه بدر نمو ده مار ا
بیر اهه سفر نمو ده ما را
یک رو ز به شا خه نبا تی
یک رو ز صدای التفا تی
یک روز کشند پا ی گفتار
به به بد هند دها ن بیمار
یک روز کشا ن کشا نیم
روز دگرش بسو ی خا نیم

فر یا د مرا که دا ند ای دل
بیچا ره شد م .. در انتظا رم
صد بند زدند بر دو پا یم
هر دم ببر ند ز استخو انم
گفتار چه نغز و همچو شیر ین
گو یند ..ولی چه تلخ کا مم
ما ر را به صد  از هز ار سا ل است
آ ویخته بند انتظا رم
را هت بکشید این تنم را
تا چند دهید زجر جا نم
این چند صبای بی بها یم
دندان شکنید و هم زبا نم
بیچا ره که من در این زمینم
ا نجا که رو م اگر چنین است
بیهو ده بو د.. مگر اسیر م؟
کی می شو د این بها نه پا یان
آخر برو ید ز سر زمینم
تا چند چنین کنید ما را
مستضعفم ای امید اینم
این نام همیشه هست  با ما
به  زا ین نبو د مرا فقیر م؟
لو پ لو پ بخو رند و من تما شا
گه و عد ه دهند به انگبینم
آ ن نهر که با یدم نشینم
گو یند نکن تا ببینم
لیکن خو دشا ن به روم و پا ریس
همر ا ه فر شته ی زمینند
نا د ید ه چه گو یم ای عزیز ان
اینگو نه که من اسیر .. ...م