اگر من نبا شم تو پا یت کجا می گذاری
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387(من و تو )
من از کو چه ات می گذشتم صدایم نمو دی
چرا اینچنین تو نگا هم نمو دی؟
صدایم نمودی که لطفی نما ئی ؟
و یا اینکه چا هی به راهم گذاری
سیا هم سفیدی چه زشتم تو زیبا
مگر طعم تلخی بکا مم چشا نی
بلندی چه یک قد سروی
به کو تا هی قد من سر ز تن می کشا نی
اگر تو بلندی چنان سرو شیراز
چرا خا ر برگت به چشمم نشا نی
تما می کما لا ت را در تو بینم
اگر من نبا شم تو پا یت کجا می گذاری؟
بر این تو پ گر دون که پا یت بر انست
چرا ضر به اش میزنی تا که از هم در ا نی
ز او ل سر جنگ با خود تو خود کر دی آ غاز
چرا با خو د خو یشتن اینچنین می نما ئی
به یک دست خود را نو از ش نما ئی
به دست دگر خا ک بر سر فشا نی
چه فر ق است بین من تو به وا قع
سر از من تن از او تو چشم مرا غیر خو د میشنا سی
به لب چون زنی بو سه بر چشمه آب
ندانی همین آ ب را لب بودی آب خو انی
اگر من نبا شم که بو سی لبا نم
لبت را بدو ن لبا نم کجا می نشا نی
تو یک دا نه از میو ه با غ هستی
چرا قدر ا ین با غبا ن را ندا نی
چه جنگیست ما بین یک تن خد ا یا
به اندیشه گر رو کنی غیر یک تن چه ما نی
سیا هی سفیدم چه زشتم چه زیبا
اگر بر کشی پرده از روی این ذره با علم ودانش
نبینی به جز یک جهت را که ا نسا ن انسان شنا سی
![]()
جا نا تو بگو که مر ده را من چه کنم
چیزی که نکشته خر منش چه کنم
افسو س کسی نداند از کشته ما
بذر ی که نگشته سبز من کشته کنم؟
انسا نیت ![]()
رفته بر باد ای برا در خو بی و انسا نیت
عمر خو بی گشته پا یان پر زده انسا نیت
زشتی و نا پا کی و پستی فزون
هیچ نبود پا یدار از نیکی و انسا نیت
من نمی دانم چه شد آ نروز های را ستی
پر کشید از این قفس نبود دگر انسا نیت
هر کسی دم میز ند از پا کی و انسا نیت
آ نچه دیگر نیست پیدا این زمان انسا نیت
کا ش مید یدم مکا نی را فراری میشدم
می رهیدم من از این اسطوره انسا نیت
بنفشه سخنگوی (رهی معیری)
مطالب جالب(کلیک کن) و شنیدنی :
عطش دید ار
عطش دیدار تو دارم کس ندا ند که چه گو یم
هر چه جو یم هر چه بو یم ند هد بوی تو را با که بگو یم
بنشینم سر را هت نزنم پلک نگا هم به تما شای تو افتد
من دیو انه چه گو یم خبر از کو یت ندارد
به پس پر ده غیبت چه نشستی که اسیر م که اسیرم
نتو انم که ببینم ستم و ظلم عجینم که عجینم
گفته ام را نشا سد که به هر کس که بگو یم
عد ل و داد تو اگر نیست مرا طعم در ستی ز که بینم
همه گو یند که با قدرت دانش بشتا بی
پس مرا نیست صو ابی چه کنم گر تو بیا ئی
همه از نا م تو گو یند که نا مت به حمیدی
سلف پا ک تو هستی تواز آن مرشد دینی
فیلترشکن ۸
رنگ خدا
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387خدا کیه ؟
چقدر یه ؟!چطو ریه؟! چه سمتیه ؟!غر بیه یا شر قیه؟!
مثل شما وقتی منو کج میبینه مثل غضنفر میبینه
روشو از م بر میگر دونه ؟
چو ن ندارم ما ل و منال سری ندارم تو سرا
کاری نداره به کارم به حا ل خود وا میذارم؟
خوب مید ونم گناهکارم همه ازم بیذارن
ولی علی کوچولومو چطوری راضی بکنم![]()
به من میگه با با چرا پو ل نداری مثل او نا
رضا همون همسا یه مون که باباش بنز سوار میشه
به من نگاه نمی کنه منو صدا نمی کنه
با با چرا مگر چمه اینطور ی رفتار میکنه
من دوست دارم فقط منو علی صدایم بزنه
نه وقتی که میا د از م رد که بشه سنگی به پا یم بزنه
چر ا علی که همکلاسم تو مدرسه ی من نمی یا د
سو ا جدا میشه ز من چرا کنا رم نمی یاد؟
چرابابا ش وقتی سلامش میکنی رو شو از اونو ر میکنه
از قد کو تاه منه که من تو چشماش نمی یام؟
ولی قد تو بابا جون از قد من بلند تره
چراجواب تو رو هم همیشه بی صدا میده فقط با یک نگاه میده؟![]()
بابا عزیزه پسرم اینقد نذار سر بسرم
مگر ندید ی تو کلاس چی می گه از تو ی کتاب
هر که کنه کار در ست همیشه هسته تند رست
خو ب با با جون منم دارم کار میکنم تا مثل بابا او ن بشم
ولی باید صبر بکنی از عمر خود کم بکنی تا پو لکی جمع بکنی![]()
رضا میگه با با بگو کار تو در چه جا ئیه ؟اداری یه مداری یه ؟
چر ا لبا ست با با جون همیشه دم خا ل خا لی یه
مگر نداری بپوشی بهتر از این اشغا لی یه
بگو ببینم تو کجا کار میکنی چکار ه ی؟ رئیس یک اداره ی
که همیشه سحر میری شب خسته خسته تر می یای![]()
با با ی من شتا ب نکن از کار من خبر نکن
کار میکنم تو شر کتی که صا حبش خدا ئی یه
با مدرکی که من دارم که بهتر از بیکا ری یه![]()
با با بگو بابا رضا چه میکنه همیشه هی دود میکنه
مگر نگفتی تو و اون تو یک کلاس با هم بود ین
از درس و مشقت بابا جون همیشه تو بر تر بودی
حا لا چرا بابا رضا به تو نمی گه آ جواد
وقتی صدایت میکنه فحشی نثا رت میکنه
بابا بگو کا ر خداست که پا یمون لنگ در هو است
با با بگو به من آ خه خدا کجا کجا کجا ست؟
مگر نمی گی حا جی ها میرن همه خو نه او
پس تو برو یک سر بزن یک کا سبی بهم بزن
بابا رضا چنین نمود انگشترش نگین نمود
وقتی که او از حج او مد دیدی چه غو غا شده بود
ما شین ماشین آ دم او مد نه یکی صد بدر او مد
ولی نه تو نه ما مانم نر فتیم خونشون چرا؟
فقط تو یک کا سه بردی گر فتی یک کمی غذا
او نم با هزار ناز و ادا رضا گذاشت تو پله ها
گفت بخورید ای بچه ها شکر بکنید این رو زها
که از خو نه ما همش میاد بوی غذا کوچه شده چه با صفا
گفتم بابا چرا نمی ری خو نه خدا تا بشی مثل بابارضا؟
مگر خدا بابا رضا خدای ما هم نمیشه؟
پس چه میشه ما هم بریم خونه خدا تا بخوریم کلی غذا
تا بکنبیم مثل رضا اینهمه ادا اون همه ادا
بابا خدا چه رنگیه ؟مثل لباسا ی رضا
چند رنگیه؟
چرا خدا ما شینشو یک روز به ما ها نمیده؟
تو گر گنا ه کر دی بابا چرا به ما مان نمی ده؟
با باچرامثل حا جی (بابا رضا)تو هم ثو ابکار نمیشی
تا که خدارحم بکنه نگاه به ما هم بکنه
با با بگو ثو اب چیه کجا میشه گیر بیا ریم
نمیشه پیداش بکنی
بریم با هم جمع بکنیم تا که زغم کم بکنیم
با با بگو گناه چیه که دوست داری گناه کنی
همیشه خونه ما رو خا لی و بی صدا کنی
بابا بیا با هم بریم پیش خدا حر ف بزنیم کمی با هاش گپ بز نیم
اگر خجا لت میکشی ما مان بگو با هام بیا د
منکه گنا هی ندارم ترس و ملالی ندارم
وقتی خدا به من نگاه کنه مثل بابا رضا ..صدا م کنه
میده به ما یک کا میون ازون لوازم گرون
با ر میزنم داد میزنم میگم ببین با با رضا.. منم گر فتم از خدا
وقتی رضا او نا رو دید دیگه با ها م حر ف میزنه
طعنه با هام نمی زنه
![]()
سخن گو کیست؟
جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ۱-دين و عدالت اجتماعي
۲-كليات تاريخ اسلام
۳-سیاست
۴- □ بیانات
۵- آلبوم تصاوير حكمت 361 
۶-ورزشی
۷- سخنرانی
وَ قَالَ عليه السلام يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَبْقَى فِيهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ وَ مَسَاجِدُهُمْ يَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى سُكَّانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِي الْخَطِيئَةُ يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِيهَا وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَيْهَا يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَبِي حَلَفْتُ لَأَبْعَثَنَّ عَلَى أُولَئِكَ فِتْنَةً أَتْرُكُ الْحَلِيمَ فِيهَا حَيْرَانَ وَ قَدْ فَعَلَ وَ نَحْنُ نَسْتَقِيلُ اللَّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ
به ظاهر دين اكتفا نكنيد
روزگاري بر مردم فرارسد كه از قرآن جز «نشاني» نمانَد و از اسلام جز «نامي». در آن روز مسجدها از نظر بنا، آباد و از نظر هدايت، ويران خواهد بود و نمازگزاران و سازندگان آن بدترين مردم روي زميناند. از ايشان فتنه و فساد آيد و لانه گناه و پلشتي باشند. آن كه خواهد از شرّشان كناره گزيند بدان در اندازندش، و آن كه خواهد از آنان فاصله گيرد و پيرويشان نكند بكشانندش.
خداي سبحان در باره آنان فرمايد: به خداييم سوگند، بر آنان فتنه و بلايي فرستم كه بردباران هم در آن حيران بمانند، و اين حتمي است. از خداوند خواستاريم كه از لغزشها و غفلتهامان درگذرد.
با لا تر از سیا هی
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387هر گلی زیباست ولی همه ی گلها خشبو نیستند
با لا تر از سیا هی رنگی دگر نبا شد
گر رنگ دیگر ی هست ما را خبر نبا شد
چون رنگ تیره سا زی آ شفته تر چه بینی؟
این رنگ بی نشا ن را از دیگری چه دانی
رنگ سیا ه ما را از چهر ه گر بخو انی
بهتر ز آن نبینی چون امتحا ن نما ئی
سر خی رنگ رویش روز ت سیا ه نموده
بنگر چه میکشی تو از سر خی نگا هش
بردند در اسارت روز سیا ه مارا
آنان که میکشیدند نقش سیا هی ما
![]()
من یک جو ان پیرم در زندگی اسیرم
کو نا جی کبیرم تا در رهش نشینم
رنگ مرا ببینید در غم همی اسیرم
سنگ صبو ر من کو تا در رهش نشینم
با لا تر از سیا هی رنگی دگر تو بینی
گر اینچنین تو بینی دستم چر ا نگیری
من دام و خو د چه صیدم
صیا د من نبینم پس من چگو نه صیدم
گو یند در تلا شیم از بهر بی نو ایان
کو من دوا ندیدم پس من چه بینو ایم
![]()
مستم مرا د من کو حا جت رو ا ندیدم
تا کی بر این حقا رت در کلبه ام نشینم
گفتند ما بیا یم تا دست تو بگیر یم
دستی دگر نما نده کی دست من بگیری؟
رو ز سیا ه من را خط سیا ه کشیدی
نیکوتراز سیا هی رنگی دگر ندیدی؟
گر گر میم ندادی خشکم چر ا نمو دی؟
از خشکی وجو د م حا صل مگر تو دیدی؟
آ نا ن که بی جو ابم کر دندند از سو الم
کی مید هند من را پا سخ به این سو الم
مستضعف زمینم اندر ابد همینم؟
صد سا له گشته ام من تا در ابد همینم؟
بگذار تا بمیرم اینگو نه گر اسیرم
با لا تر از سیا هی رنگی دگر نبینم![]()
استا د عشق گو ید آ ید نو ید شا دی
گر صبر من نما یم شا دی چه رنگ بینم؟
ادامه دارد...
عمومي![]()
خلیج فار س
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
نیلگون فا رس خلیجی به جهان مثل نداری
افق از تا بش خو رشید و جو د ت صد ف پا ک تو داری
تو منیری تو متینی تو زگهو ار تا گو ر ز ایران زمینی
مو ج آ بت بنو ازد من و ما را و بتاز د به همه دشمن بیگا نه ایران
تو خلیج من و از فارس بر ینی تو عجین گشته ی ایران زمینی
به تو با لم که همه آ ب تو را سر مه چشما ن بنما یند
کشتی و زو رق اجداد من از قدر ت امو اج تو هستند
تو همان مهد من تو همان خا ک وطن قد رت ایر ان دلیری
نتو اند که کند کس به تو یک دید ه به معنی
بنشا نم سر جا یش ببرم طعم نگاهش که تو از بطن همین ملک برینی
هر که خو اهد ببرد قطره آ بی زتو از روی تجا وز و حسا دت
بدهم زهر جنودش بکشم عین فلا کت ند هم قطره آ بت به اسا رت
دانستنیها از خلیج فا رس
سا یه سبز تو هر گز نر ود از یا دم
رنگ رخسا ر تو ام کرد چنین آ با دم
نظر م کر دی و دادی تو می نا ب مرا
جر عه ی نا ب میت کر د چنین هشیا رم ( به احترا م او لین نظر از sayeesabz)
شبان
شنبه هفتم اردیبهشت 1387دوش دید م من شبا نی را براه
گله را می برد سو ی قتلگاه
گفتم اینگونه چرا ا ین میکنی
گو سفندان را به صحر ا می بر ی ؟
یا که در آ غو ش گر گان می کنی ؟
گفت با من آ ن شبا ن با روی تنگ
پا سخت را مید هم بی آب و رنگ
ما همه تسلیم امر مهتر یم
خو د نمی د ا نی تما می کهتر یم؟
تا کنو ن دستور بو دی آ ن کنیم
فر به سا زیم و دما دم جو دهیم
دوشم آ مد از بز رگ خا ندان
چمله با ید کشت این جو خو ردگان
لیک من آ ن میکنم دستور هست
گر چه این کا رم همه منفو ر هست
کا ر من اجر ای دستو رات اوست
هر چه با شد این همه فر مان اوست
نا جو انمر دی اگر با شد از اوست
ظلم نبو د ما لک و مملو ک اوست
فیلتر شکن
جمعه ششم اردیبهشت 1387 
دیگر چه حا صلم که روی به فیلتر شکن کنم
سرچو ن شکست حو اله به سنگ دگر کنم؟
مجنو ن بو دم که ند ا نستمی کیم
حیف از جفا که به این معتصم کنم
آ خر چر ا جر عه ی آ بی نمی دهند
ریزند خو ن مرا و سر از تن جدا نمی کنند
بنشین سکو ت کن که بدانی چه میشود
اینگو نه بینم این زما نه را که برا ه دگر کنند
افسو س صا لحا ن زمان ضد صا لحند
بر تن لبا س عا بد و بر دل ستم کنند
زیبا نمو ده مسجد و محر اب بس فزو ن
لیکن عمل ندیده ام از این همه سکو ن
سکین گلو نها ده و دم دم همی بر ند
گو ئی که آ ب حیا ت است می دهند
امید دارم اینکه فجر زمانم کند ظهور
در هم کشداین همه نا مرد می و غم
این فتنه ها که بپا کر د بین ما
و ین کین که کرد همبستر ی ما
آشفته ام که چه با ید کنم عمل
با گفته های گر وهی که ندارند خو د عمل
فرهنگ فارسی معین
سردرد ها
سر آغاز
نرم افزار برای دیدن دوربین های زنده دنیا از طریق اینترنت
ادامه مطلب




